تبليغاتX
به کارتیمی ایمان بیاوریم
شکوفایی و توسعه دانش وتعالی کیفیت درسایه فن آوری اطلاعات
شکل بحران در کشور جوان ما دیر یا زود تغییر خواهد یافت و به بحران از نوع سالمند دچار خواهد شد و آنگاه با کاهش شدید بهره وری و کاهش تفکرات تیمی مواجه میگردیم آیا فکری برای این موضوع میشود . مطلب ذیل در روزنامه همشهری سال 86 نوشته شده است این موضوع نگرانی ما را قطعا" باید بیش از پیش افزایش داده و باید برای این موضوع فکر اساسی کرد.

در ميزگرد روزجهاني سالمند اعلام شد
(روزنامه همشهري ـ دوشنبه 9 مهر 1386 شماره 4380 ـ صفحات جامعه ـ ص 8)
بحران سالمندي 20 سال آينده در كشور رخ مي‌دهد
آخرين سرشماري كه سال گذشته انجام شد، نشان داد 27/7 درصد از جمعيت كشور را سالمند تشكيل مي‌دهند كه اين ميزان تا 20 سال آينده به 7/14 درصد خواهد رسيد. اين ارقام نشان مي‌دهد كه اگر برنامه‌ريزان و سياستگذاران كشور از هم اكنون برنامه مدون و خاصي براي اين قشر نداشته باشند در 20 سال آينده كشور دچار يك بحران و معضل اساسي براي رفع مشكل و مسائل پيش‌آمده ناشي از مسائل اقتصادي، اجتماعي و غيره اين قشر روبه‌رو مي‌شوند.
گيلان، بيشترين و سيستان و بلوچستان، كمترين تعداد سالمندان كشور را دارند.
از جمعيت 70 ميليون و 472 هزار نفري ايران، 5 ميليون و 120 هزار سالمند هستند، يعني 27/7 درصد جمعيت كشور را سالمندان تشكيل مي‌دهند. حدود 6/63 درصد سالمندان در شهرها و 4/35 درصد در روستاها ساكن هستند.
به طوري كه پيش‌بيني مي‌شود تا سال 2050، يك چهارم جمعيت كشور را سالمندان تشكيل دهند.
به شرط آن كه سن اميد به زندگي در ايران را 75 سال و آهنگ رشد جمعيت را 5/1 درصد در سال در نظر بگيريم، جمعيت كشور در سال 1405 ، 170 ميليون و 341 هزار نفر خواهد بود كه 7/14 درصد جمعيت يعني 15 ميليون و 789 نفر آن را سالمندان تشكيل خواهند داد.
در حال حاضر كمتر از 5 پزشك طب سالمندي در كشور وجود دارد كه با كمك معاونت آموزشي وزارت بهداشت قرار است، پزشكان براي آموزش طب سالمندي به خارج از كشور اعزام شوند، اما اين امر هنوز اجرايي نشده است.
اگر از هم اكنون در اين زمينه برنامه‌ريزي نشود، با بحران عظيمي روبه‌رو مي‌شويم، چرا كه مخارجي كه از اين محل به سيستم بهداشت و درمان به دليل معلوليت‌ها و بيماري‌هاي غيرواگيردار و شايع بين سالمندان وارد مي‌شود، بسيار سنگين است. 

ضروت توجه بيشتر نظام سلامت به سالمندان

(روزنامه همشهري ـ دوشنبه 9 مهر 1386 شماره 4380 ـ صفحات جامعه ـ ص 6)
هشدار، دوره نيمكت‌نشيني نزديك است!
براساس تعريف سازمان ملل متحد، كشوري كه بيش از 7 درصد كل جمعيتش سالمند باشند، كشور سالمندي به حساب مي‌آيد. بنابراين زنگ خطر براي ايران زده شده است. با اين اوصاف و در حالي كه در 5 تا 10 سال آينده تعداد افراد بالاي 60 سال كشور ما مساوي تعداد افراد زير 5 سال خواهند بود، در مقايسه با تعداد زياد متخصصان كودكان، متخصصان طب سالمند ما انگشت شمارند. 

آیا مسئولین - مردم عادی و جامعه مهندسی و پزشکی در ایران به این مهم توجهی دارد.؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 23:8  توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی  | 

يک روز آفتابي، خرگوشي خارج از لانه خود به جديت هرچه تمام در حال تايپ بود. در همين حين، يک روباه او را ديد. 
روباه: خرگوش داري چيکار مي کني؟ 
خرگوش: دارم پايان نامه مي نويسم..
روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامت چي هست؟ 
خرگوش: من در مورد ايکه يک خرگوش چطور مي تونه يک روباه رو بخوره، دارم مطلب مي نويسم. 
روباه: احمقانه است، هر کسي مي دونه که خرگوش ها، روباه نمي خورند. 
خرگوش: مطمئن باش که مي تونند، من مي تونم اين رو بهت ثابت کنم، دنبال من بيا. 
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتي خرگوش به تنهايي از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد. 
در همين حال، گرگي از آنجا رد مي شد. 
گرگ: خرگوش اين چيه داري مي نويسي؟ 
خرگوش: من دارم روي پايان نامم که يک خرگوش چطور مي تونه يک گرگ رو بخوره، کار مي کنم. 
گرگ: تو که تصميم نداري اين مزخرفات رو چاپ کني؟ 
خرگوش: مساله اي نيست، مي خواهي بهت ثابت کنم؟ 
بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند. 
خرگوش پس از مدتي به تنهايي برگشت و به کار خود ادامه داد. 
در لانه خرگوش، در يک گوشه موها و استخوان هاي روباه و در گوشه اي ديگر موها و استخوان هاي گرگ ريخته بود. 
در گوشه ديگر لانه، شير قوي هيکلي در حال تميز کردن دهان خود بود.ـ 

نتيجه
هيچ مهم نيست که موضوع پايان نامه شما چه باشد 
هيچ مهم نيست که شما اطلاعات بدرد بخوري در مورد پايان نامه تان داشته باشيد 
آن چيزي که مهم است اين است که استاد راهنماي شما کيست؟!!!!
 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 11:30  توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی  | 


زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با ريش هاي بلند جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
عروس خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »




--
Mohammad Ali Shafia
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 10:54  توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی  | 

      

 

بنام معبود دلها

سلام بر كليه اساتيد محترم - دوستان و همكاران

در اين بازه از فعاليتهاي علمي و صنفي ام تجربياتي بدست آورده ام .

در خود مي بينم كه امكان گسترش فعاليت درعرصه هاي اجتماعي – صنفي – علمي در بستر جامعه براي من بيش از پيش  وجود دارد .

تاريخ تولد دانشي خود را سال 1384 مي دانم آنگاه  كه با تفكر سيستمي و تيمي بيش از پيش آشنا شده و در كلاسهاي درس مديريت عمومي و همچنين آموزش فرآيندها مطالبي جديد آموختم .

در آن هنگام بوده است كه دريافتم 14 سال پس از فارغ التحصيلي  چقدر با دانشگاه فاصله گرفته ام و اگر هر ترم در دانشگاه  فقط 2 واحد درسي را ادامه مي دادم اكنون بصورت دانشي 2 دوره از واحد هاي فوق ليسانس را گذرانده بودم .

 اگر چه دير، اما با جسارت بايد باور داشت و ادامه داد .

لذا از آن سال تاكنون بر خود واجب ميدانم كه هر ترم حداقل 2 واحد درسي و حداكثر 4 واحد درسي را در يكي از دانشگا ه هاي كشور بگذرانم .

مزيد اطلاع ساير دوستان مي نويسم كه اكنون دانشگاه سيستم آموزش مجازي و آزاد دارد. و اين امكان وجود دارد كه با پرداخت مبلغي اين ارتباط برقرار گرديده و شما تحصيل تكدرس داشته باشيد.

مطمئن باشيد كه شركت در كلاسهاي دانشگاهي تفاوت بسيار اساسي و زيادي با كلاسهاي فشرده دو روزه دارد و ميزان اثر بخشي اين دو شيوه با هم قابل مقايسه نيست.

دو وبلاگ يكي در زمينه هاي مديريت و مباحث اجتماعي در سال 86 و ديگري علمي و فني در سال 87 ايجاد نمودم  .

وبلاگ مديريتي و اجتماعي من نامش www.teamwork-saroo.blogfa.com    و

وبلاگ علمي و فني من نامش www.omran-saroo.blogfa.com    ميباشد.

خوشحال خواهم شد هر از چند گاهي رهنمودهاي لازم در خصوص ارتقاء تجربياتم را فراهم سازيد .

 

َ

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 18:53  توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی  | 

با عرض معذرت به وبلاگ اينجانب در omran-saroo.blogfa.com  مراجعه نمائيد.
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 2:16  توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی  | 

/* /*]]>*/ بنام معبود دلها   بیا دریا شویم                  آبی دریا به رنگ آسمان قطره هایی بی رنگ و از دریا جداست . قطره تنها چرا بی رنگ ماند؟ رنگ دریا های آبی ازکجاست ؟ *** قطره تنها به دور از قطره ها با خودآهنگ جدائی می زند قطره هایی را که با هم می روند آسمان رنگ خدائی می زند . *** این " من " و " تو" حاصل تفریق ما است پس تو هم با " من " بیا تا " ما " شویم ! حاصل جمع تمام قطره ها میشود" دریا " بیا " دریا " شویم ! ازمرحوم قیصر امین پور
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 1:59  توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی  | 

بعد چند ماه دارم در وبلاگم مینویسم .

بنوعی از نوشتن خسته شده بوده و هستم و دقیقا" بهمین علت است که حتی خودم به وبلاگم سر میزنم ولیکن نمینویسم !!!

اخیرا" با یکی از اساتید گروه صنایع در شاخه مدیریت آشنا گشته و یک ساعتی با هم گفتگو داشتیم .

 او معتقد است همواره "مثبت اندیشی  + منفی اندیشی  =۱ "  است حال می بایستی همواره سعی نمود که میزان مثبت اندیشی را افزایش داد هر چند که اندک باشد و این موضوع را شدیدا" توصیه نمود که میزان مثبت اندیشی خود را علیرغم همه کوتاهی های قابل مشاهده در بین افراد به گونه ای دگر ببینم و باور نمایم که میشود مثبت برداشت نمود

و حال من و ........:   تلاش خواهیم نمود اینگونه اتفاق بیفتد ولی خب ناخودآگاه این شعر بیادمان آمد :

کنم هر شب دعائی کز دلم بیرون رود مهرش   /  ولیکن آهسته میگویم الهی بی اثر باشد  

در واقع تا بدرجه باور پذیری برسیم راه درازی در پیش خواهیم داشت ولیکن تلاش خود را خواهیم نمود اصلا" شاید بهمین دلیل باشد که برخی تصور میکنند که بهشت بسیار خلوت است و برخی بهشت را جائی شلوغ می یابند. میخواهم بهشت را منبعد جائی شلوغتر از جهنم ببینم و میزان لطف و رحمت خداوند را دست نیافتنی و بنابراین با این نگرش جدید باید حواسمان فقط به دام شیطان باشد تا در تله او نیافتیم وگرنه جاده رسیدن به بهشت را با این فلسفه یک اتوبان ان بانده میتوان فرض نمود. با اندکی دقت در این موضوع درخواهیم یافت که با آنکه همواره از لطف و کرم بیحد و انتظار خداوند بارها سخن گفته اند ولیکن شیطان را در درونمان بسیار قوی تر از ....... بیان نموده و ما را آماده گول خوردن از شیطان در نظر گرفته و وای بر ما که آنگاه ناخودآگاه شیطان  را غالب بر الطاف الهی و لطف و کرم خداوند بخودمان در می یابیم و انگاه میخواهیم استغفار نمائیم که خدایا العفو العفو بابت گناهانی که انجام داده ایم و  ندایی وجود ما را در برمیگیرد که اگر هزار بار توبه کردی باز آ ولیکن عده ای زمینی از همین دور و بری های خودمان در گوشمان زمزمه میکنند و تلاش مینمایند که بابا بیخیال شو دیگه کارت خرابه باید خیلی خیلی توبه کنی تا خدا قبول کنه احساسم اینه که این کار اونقدر ها هم نه تنها سخت نیست بلکه ساده هم هست ولیکن باور داشته باشیم که خدا ما را خیلی راحت خواهد بخشیدفقط بر اساس همان داستان " وقتی عصبانی میشی یه میخ تو دیوار بکوب بعد حال دوستات رو بگیر و بعد مدتی خودت میفهمی که اوضاعت چه چور هست عیار و تعداد گناه هات دستت باشه  و شک نداشته باش که خداوند براحتی از گناهان نصفه نیمه ما خواهد گذشت و دیگران فقط سیر داغ پیاز داغ گناهان ما را خیلی زیاد کردن . کم هستند اونهایی که گناهانی خاص و نابخشودنی انجام میدهند

ولی یادمون باشه که تخم مرغ دزد شتر دزد میشه و اینکه خدا سرش کلاه نمیره .  

بگذریم . با این نگاه جدید اونوقت میشه هم راحت مذاکره نمود و هم راحت کار تیمی انجام داد و هم راحت تر کار سیستمی پس شاید لازم باشه ما بهم دیگه یاد بدیم که خانم جون آقا جون سعی کن به این فکر کنی که نیتم خیر بود و عملم خطا از آب دراومد یعنی با نگاه مثبت ببین اونوقت متوجه میشی که قصد بدی نداشتم و............................ ولی خدایا با این همه نیروهای منفی که از آدمای کشورهای دیگه + آدمای توی کوچه + آدمای محل کارمون + یا مثلا" همین تلویزیون خودمون که دیگه اصلا" کشته مارو مثل این فیلم آخر شبی ماه رمضون که بدبخت پسره کار همچین خبط عظمائی نکرده ولی تو فیلم یه دیو نشونش میدن وهمه اونو ته جهنم می بینن ..........  بمن میرسه چکار کنم ؟ اینجاست که میزان و اندازه الطاف تو خداجونم کارساز میشه خودت کمکمون کن .

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 10:3  توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی  | 

 

 

قلنبه سلنبه بودن کلامهای شما یعنی دامنه آدمهایی که در ایران زندگی میکنند و طیف حضور افراد در نمودار انسانی و میزان درک - شعور و شور بسمت دنیای روشن فکر بودن در مقایسه با دهاتی بودن بسیار ضعیف است ( اشتباه نشود با روستایی بودن چرا که بسیارند آدمهایی که سالیان سال در شهر نسل اندر نسل زندگی میکنند واز روستا آمدند ولی  دهاتی اند و آدمهایی هستند در دل روستا نسل اندر نسل ولی دل پاک و از هزاران شهری ارجمندتر هستند آنان روستائی اند )و این دهاتی ها هنوز در دوره قاجار حتی عقب تر زیست میکنند فقط بجای درشکه سوار الگانس میشوند یا بجای بقالی تاریک سوپرمارکت دونبش دارند و بجای سفر شمرون میروند ولایت روستاهای اروپایی و برمیگردند مجددا" جیب مردم همزبان خودشان را محترمانه وگاهی از اوقات بسیار با خضوع تخلیه میکنند تا سفر بعدی فراهم گردد و حرفهایی میزنند که همه نمی فهمند.

مملکت ما اکنون تبدیل به یک روستای بزرگ (در مقام مقایسه با کشور های توسعه یافته ) شده است  با قیافه شهری و آدمهایی بسیار زیاد دهاتی اگر تصور بر آنست که ما میخواهیم شهری شویم در دل این دهاتی ها قطعا" خردت میکنند و یا بسیار قوی  یا بد اخلاق .......باشی . می بایستی نزد آنان شهری باشی و روستایی نشان دهی تا شاید موثر افتد وگرنه در این مافیا های ایجاد شده و هزار تو و لایه به لایه این مملکت در اداره جات دولتی ، نیمه دولتی  و بخش خصوصی  چه میتوان کرد . بر هیچکس پوشیده نیست که اکنون رشوه و پیچیدگی در روابط کاری بسیار وسیع و دست نیافتنی شده است  . ولیکن نهایتا" ما خودمان می بایستی مملکت خودمان را بسازیم. با همه خرابی هایی که در آن وجود دارد. ایا آمریکا توانسته است در عراق و افغانستان سرنوشت خوبی ایجاد نماید .حکومتی تغییر داده است ولیکن تا مردمش نخواهند پیشرفتی نخواهند نمود.  

وقتی که یک فرد فوق لیسانس از تحویل یک فایل الکترونیکی ساده سرکلاس ارائه شده درسی به همکلاسی خود دریغ می ورزد ، وقتی که فرد تحصیل کرده و مهندس مملکت و درس خوانده در بهترین دانشگاه دولتی وام ماشین آلات بگیرد و برود زمین بخرد تا در روند تورم جامعه سوار موج تورم شود و در زمان برگشت وام زمین خود را به سه برابر مبلغ آن وام بفروشد چه انتظاری میتوان از افراد عادی و عامی این جامعه داشته باشیم کم نیستند افرادی که درس خوانده اند تا با چراغ جهت دزدی اما با لباسهای مبدل به منزل افراد بروند.

 خدا را شاهد میگیرم که نمیخواهم جانماز آب بکشم (غرض زیاده نمائی نیست ) ولیکن باور بفرمائید ساختمانی را همین قبل از عید نظارت مینمودم مالکش (بدلیل سخت گیری های کاملا" منطقی ولیکن کمتر عرف )آن درخواست جابجائی مهندس ناظر را نمود و شهرداری براحتی پذیرفت بدون آنکه علت موضوع را از من سئوال نماید . ساختمانی که در آینده محل اسکان من ،شما و یا هم وطن دیگری از ما است ولیکن قدرت من همین بوده است همه زورم همین بوده است  من ناتوان نبودم بلکه کم توان بود م پس نمیتوانم زیادی فشار بیاورم.

شما دوست عزیز در طیف وسیعی از اینگونه افراد و طیف ضعیفی از افراد صاحب تفکر زندگی میکنی و اگر نمیخواهی نقشی در بیداری و هوشیاری و باور داشتن تک تک این افراد که روزی به کل دنیا حکومت میکردند (زمان کورش) داشته باشی شاید بهتر باشد همانند دیگران به آنسوی آبها بروید چرا که در غیر اینصورت بشدت عمرت را تلف کرده ای ولی من نیز همانند شاملو تصور میکنم که چراغم در این خانه میسوزد هر چند که نور این چراغ ،نفت این چراغ و همسایه های این چراغ با من ناسازگارند

مگر میشود بخواهی در روند رو به رشد مملکتی نقش داشته باشی و ندانی که برنامه های تلویزیون چه است و نبینی آنها را . کودکان این مملکت در رادیو و تلویزیون چه می آموزند در آموزش و پرورش چه یاد میگیرند . خاطرم هست مطلبی خوانده بودم که فردی عکسهای هیتلر ،موسولینی ، چه گوارا ،گاندی و... بدیوار منزلش نصب کرده بود فردی پرسید که دیگر چرا هیتلر و موسولینی را در کنار چه گوارا و گاندی نصب کردی .پاسخ شنید فراموش نکنم که چه بر سر بشر آوردند و من نیز در اثر گذر زمان در تله آنان نیفتم و شخصیتی چون آنان پیدا نکنم. پس نه تنها می بایستی بببینی بلکه بتوانی تحلیل هم نمائی.

دوست عزیز باید با مردم در کنار مردم و برای مردم بود تا بتوان تغییر را اندک اندک ایجاد نمود می دانم از حوصله خارج است میدانم سخت است میدانم جاده های فرعی در این راه کم نیستند  ولی باید باور کرد که تغییرات فرهنگی سالیان سال زمان میبرد برای مثال لااقل سی سال زمان برده است که شما در خیابان پیرمرد و پیرزن می بینید ، راننده ماشین گالن بدست منتظر 2 لیتر بنزین می بینید و نمی ایستید تا کمکش کنی سی سال پیش اینگونه نبود همه چیز تغییر یافته است آن هم نه تغییر ضابطه مند بلکه تغییر بی حساب و کتاب که منزلی که تا دیروز متری 100 هزار تومان بود دو سال بعد شده متری یک میلیون تومان و اکنون متری پنج میلیون تومان . بنظر من حتی درک این مباحث هم سنگین است  چه برسد باینکه باور نمائیم و بخواهیم با همه این قضایا کنار بیائیم ولی آیا چاره دیگری هم داریم

باید با آگاه نمودن مردم  با رشد همه جانبه در همه سطوح علمی مذهبی اجتماعی و.... انتخاب را بدست خود مردم گذاشت نه آنکه بجای آنان تصمیم گرفت پس در صحنه بودن مردم حرف اول را میزند . شخصا" بهیچوجه یاس اجتماعی سرخوردگی  توده مردم و.... باور ندارم. بلکه انتخاب مردم فعلا" اینست حتی اگر تقلبهای زیادی هم انجام شود چرا که اگر اعتراضی داشتند حرکتی می نمودند حتی اگر........

هر چند اعتقاد دارم باید یک عزم ملی و کلان از سوی دولت / حکومت وقت / و سایرین درگیرد برای هوشیاری مردم و آگاه نمودن مردم از میزان حقوق واقعی خودشان بعنوان یک انسان در این کره خاکی و خصوصا" با این منابع عظیم زیر و روی زمینی  و میزان حقوق حقه آنان نه آنکه کار نکنند بلکه تلاش خود را حتی بیشتر و بیشتر نماید ولی رفاه کامل و نه نسبی هم داشته باشد قطعا" این حق ایرانی ها است و هر کس این را نداشته باشد در حقش کوتاهی شده است و خودش هم این کوتاهی دیگران را پذیرفته است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 1:40  توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی  | 


 و مجددا" متن ذیل را در رابطه با یادداشت وبلاگ مسیح علی نژاد  (
http://masih.malakut.org ) در رابطه با تهران بوي باروت مي دهد، اصلاح طلب ها پيرشده اند  نوشتم بر روی نظرات وبلاگش :

 نمیدانم این مطلب را جایی خوانده اید یا نه :
شخصی در نوجوانی میخواست دنیا را تغییر دهد/ جوان شد و عاشق خواست کشورش را تغییر دهد / ازدواج کرد و شد دارای فرزند تصمیم گرفت مردم شهرشان را تغییر دهد / فرزندانش که به مدرسه رفتند روزی که به مدرسه فرزندش رفته بود گفتگو و بحث فراوانی نمود تصمیم گرفت که افراد مدرسه را تغییر دهد/ و پس از مدتی سن خود را در پنجاه و اندی دید و تصمیم گرفت که فرزندانش را تغییر دهد / و اندکی بعد سنش شصت را رد کرد در جدالی با همسر دریافت که باید نحوه فکر کردن همسرش را تغییر دهد / در این زمان سنش شصت و پنج را رد میکرد و اینک تصمیم گرفت که خود را تغییر دهد و اندکی بعد دریافت که دیگر دیر شده است و راه را وارونه رفته بود .
غرض از نوشتار فوق آن بود که بگویم همانگونه که خود مرقوم فرمودید در همان تحریره خودتان تا چه اندازه با نگاه و بینش همکاران تان مسئله دارید آنانکه خود از آزاد اندیشیدن زنان سخن میگویند میخواهند فقط ارا بیشتری داشته باشند نه آنکه بواقع درون قلبی اعتقاد به زنان داشته باشند و در تحریره خود جایی برای زنان نمی بینند .
باور بفرمائید جا برای کار کردن بسیار است بخصوص از درون اجتماع کوچک خودمان که خانواده مان است .
ما در مملکتمان عالم کم نداریم / دکتر و مهندس کم نداریم / تحلیل گر سیاسی و اقتصادی کم نداریم / فیلسوف و جامعه شناس و روانشناس کم نداریم آنچه کم داریم اخلاق است / روابط صحیح در گفتگو و مذاکره است / تفکر داشتن کار تیمی است که کم داریم / تفکر با هم بودن نه    بلکه برای هم بودن را کم داریم / قانون داریم ولیکن قوانین ما برای پز دادن است نه برای رعایت آن / تفکر نوشتن قانون و نه عدم رعایت آن از آنجا ناشی شده است که ما مهمان خانه داشتیم ولی نه برای نشستن بچه ها بلکه برای بزرگترهای فامیل تا بیایند و ببینند و پزی هم بدهیم پس باید فرهنگ ما هم ویرایش بخورد باید همه کمک کنند تا این اتفاق بیفتد. شما،همکارانتان و.....و مخالفانتان و ...... هم سهم خودتان را دارید .
 

 

و در ادامه اقای ........  با وبلاگ http://www...................blogfa.com (چون پیامش خصوصی برایم امد و شاید نخواهد اشاره ای به نامش و وبلاگش داشته باشم) برای من نوشت :

در وبلاگ خانم مسيح نوشتيد كه ما دكتر و مهندس و غيره و غيره داريم كه كار تيمي و مشابه ي هم را بلد نيستند من نوشتم حتا غيرت برخاستن را هم ندارند كه طول و عرض اين قصه زياد است.يعني اينكه از جاي شان برخيزند و به نوعي خواستن را با خاستن ممزوج كنند بل به توانستن برسند.حال به كار تيمي و يا كاري كه ديگران كردند و اسمش را ما گذاشتيم كارستان.
به درستي متوجه نشدم ..كه قلمبه سلنبه نوشتن يعني چي؟
و ببخشيد كه من سريالهاي مبتذل اين برنامه سازان وطني را نمي بينم .چرا كه با حداقل زبان و بيان آنهم به درستي هنوز قادر به پرداخت و ساخت هيچ اثر هنري نيستند و بد تر از آن چماقي وحشتاكتر از دندان كروكوديل به نام سانسور بالاي سرشان مدام تاب مي خورد.
و ياد مان بماند
اگر من و تو ) ما ( بشويم يكدست يك كاسه همدل همسقف هم گروه و هم و هم هاي ديگر
ايران مي تواند سوئيس خاور ميانه بشود.

 

حتما" متنی خواهم نوشت مقداری نوشتم هنوز تکمیل نشده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 1:50  توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی  | 

متن زیر را در وبلاگ مسیح علی نژاد  ( http://masih.malakut.org ) در رابطه با مردان ایران وعده خانه می‌دهند این روزها! نوشتم بر روی نظرات وبلاگش :

براي مسيح علی نژاد ساعت 2 بامداد 26/۱۲/86
زمانيكه يادداشت هايتان را مي خوانم بيادسالهاي 58 تا 61 مي افتم زماني كه خيلي يكطرفه قضاوت ها انجام شده است وبرخي ازهموطنانمان به كشورهايي رفتند كه حتي فكرنمي كردندروزي در مقابل ملت خودشان قرار بگيرند رفتند و نداي آزادي و آزادي خواهي را ازآنطرفها سردادند درصورتيكه آزادي واقعي براي ميهن زماني قابل دسترسي است كه دردرون ميهن باشد بين مردم عادي وغير عادي .
براي شماكه مانديد و بسيار مهمتر آنكه مي نويسيد احترام بسيارخاصي قائل هستم وليكن نوشته هايتان خيلي تنداست تصورم اينست كه فصل انقلاب و رفتارهاي چريكي وانقلابي تمام شده است و آنچه ايده هايمان است را مي بايستي بمرور بسازيم بمرور فرهنگ ها ساخته مي شود اگرلياقت اين ملت همين است كه همواره در بحران زندگي نمايد ودر طبقه اول هرم مازلو بماند كه هيچ ولي اگرغيراين باشد نقش ما فقط آگاه سازي براي تصميم گيري هاي مردمي است ميتوان به آنها كه كمتر هستند آنها كه هيچ اند راي دهيم نه آنكه اصلا" راي ندهيم . در دمكراتيك ترين كشورها ديكتاتوري موج ميزند وليكن براي اقليت 49درصدي كه نتوانستندراي بياورند قابل احترام هستند امكانات همانند اكثريت در اختيارشان قرار خواهدگرفت وليكن اكنون در اقليت هستند پس بايد بپذيرندكه اقليت اند و براي اكثريت شدن تلاشي شرافتمندانه را جستجو نمايند .مملكتمان ازيك حكومت شاهنشاهي به جمهوري تبديل شده است پس شاید بسیار باید تجربه نمود از هر نوعش چرا که استانهایی داریم که حتی با هم بسیار متفاوت هستند ترک کجا و سیستانی کجا شمالی کجا و جنوبی کجا با این همه تنوع فصلی و آب و هوایی باید قشر تربیتی ما قشر حقوقی و دادگستری ما پویاترین قشر باشد آیا واقعا" اینگونه است پس چه انتظاری از آدمهای کوچه و خیابان داشته باشیم بنابراين بپذيريم كه ديكتاتوري هم بخشي از دموكراسي است بپذيريم كه ميشود در هرصورتي براي جامعه مان تلاش نمائيم ودر رشدوتعالي جامعه مان بكوشيم .ولي نكته اصلي آنست كه درايران باشيم. حتي اگرمحروممان نمايند نه آنكه براي ازاديخواهي به صداي آمريكا و .... پناه ببريم . مملكتي كه با چيني ها ، فرانسوي ها ، با روس ها قرارداد مي بندد قطعا" ، قطعا" ، در يك رابطه منطقي و دوطرفه با هموطنان خويش هم توانائي دوستي و همكاري را دارد بشرط آنكه از مهارتهاي صحيح اصول و فنون مباحثه ، مذاكره ، مجادله و... برخوردارباشند. حتي حتي يكطرفه .
همه آدمهاي مملكت ما بين دين و وطن تلاطم دارند عده اي با نام وطن و وطن پرستي سعي دارند بما بقبولانند كه بهترين هستند و وطن بر دين ارجحيت دارد و عده اي هم بلعكس . درصورتي كه ميتوان مبنا را بر اين گذاشت كه دين پدرخانواده است و ميهن مادر و ايراني ها همه فرزندان اين مرز و بوم . فرض نمود كه يكي پدر باشد و ديگري مادر و تعامل صحيح و منطقي بين اين دو فرزنداني نيكو تربيت خواهدكرد بنابراين دراين كشمكش ، دراين بحران و دراين اوضاع فعلي نقش ما بنظرمن بعنوان فرزندان اين دو آشتي درست و ماندگار بين پدرو مادرميباشد. چه بسيارند كشورهايي كه نتوانستند تعاملي بين اين دو برقرار نمايند وبمرور دستخوش هجوم فرهنگي، اقتصادي و ياحتي مذهبي قرار گرفته اند .بيان شماوانشاء مطالب شماو پرداختن به شخصيتها سبب ميگردد كه فكرمان بدليل نگرش متفاوت هر کسی به مسائل دستخوش انحراف گرديده و آنچه مي نويسيد را كينه توزانه قلمداد مي نمايم. مگر همین دختر خانم ها درست میگردند مگر نه اینکه مصرف لوازم ارایشی در ایران بیداد میکند مگر نه اینکه در سر کلاسهای دانشگاهی ما هم دختران چندین نوع ارایش دارند و بوی عطرشان پسران را مست و از هوش میبرد میتوان از همان جنس زنان بسیار بسیار نوشت باور کند حتی اگر قصد خطا هم نداشته باشی به خطا کشانده خواهی شد تا کجا عزت انسانی را دوامی خواهد بود تا کجا اگر اعتقاد راسخ نباشد اگر پایه های فرهنگی محکم نباشد اگر اقتصاد برتر نباشد اگر در منزل 50 متری با دو فرزندشلوغ مستاجر نباشی .همانگونه که خود بهتر از من باور داریداز نظر علم پزشکی باور پسران بسیار در مباحث جنسی بسیار فعالتر از دختران است پس یک دختر یک لشگر را میتواند از مدار متفکرانه خود خارج نماید و قطعا" این هم خلقت همان دختر است درد ها بسیارند و....
اگر اگر اگر... ها هم بسیارتر ولی باید کنار آمد و امیدوارانه اندک اندک تغییر داد تا اندک اندک ساخت هر چند که کامیون کامیون خراب کنند نباید اجازه داد تا انسانیت ،شرافتمندی و ... از بین برود و نیست و نابود گردد . شما از مردان و نگاههای هیزشان می نویسید ولیکن این درد مشترک است در بین زنان کم نیستند که همراه میشوند پس آنکه بدنبالشان است پاسخی مثبت می شنود فقط گرانتر گرانتر گرانتر و آنگاه این دردناکترین بخش موضوع است پس خواهید دید که کم هستند که انسان های شرافتمندی که ....
لطفا" در تله نوشته هایتان نیفتید که بسیار تلخ می نویسید و پرتنش .
در دنیایی زندگی میکنیم که میشود در خواب نبود و راحت تر زندگی کرد .
بینشمان را اندکی تغییر خواهیم داد .
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 1:42  توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی  |